شاید برای این روزها

 

گرفته خون شقایق رکاب باغچه ها

فتاده آتش گل در کتاب باغچه ها

ز سرد مهری شب های شهر بی آواز

به بوی صبح برآشفته خواب باغچه ها

زتنگ چشمی دهقان، خشم در رگ گل

به جوش آمده خون مذاب باغچه ها

به برگ برگ شقایق به داغ لاله شکفت

شکوه فاجعه در اضطراب باغچه ها

نگاه کن که چه سان طفره می رود گلچین

به جرم چیدن گل، از جواب باغچه ها

زبی نوایی ما، بلبلان شهر غریب

سیاه مست شدند از شراب باغچه ها

(استاد محمد علی معلم دامغانی)

 

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کلبه بارانی عاشق ها

از من جدا مشو که توام نور ديده اي آرام جان و مونس قلب رميده اي از دامن تو دست ندارند عاشقان پيراهن صبوري ايشان دريده اي از چشم بخت خويش مبادت گزند از آنک در دلبري به غايت خوبي رسيده اي منعم مکن ز عشق وي اي مفتي زمان معذور دارمت که تو او را نديده اي آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا بيش از گليم خويش مگر پا کشيده اي

دل آرام

اول سلام دوم گاهی حال نوشتن ندارم سوم ندارد...

رژانو

چه شعر زیبایی خیلی به دلم نشست ممنونم از حضورتان در سطرهای سپید سطرهای زندگیتان سبز [گل]

30ma

سلام شعر قشنگی بود...مرسی[قلب]

کلبه بارانی عاشق ها

از من جدا مشو که توام نور ديده اي آرام جان و مونس قلب رميده اي از دامن تو دست ندارند عاشقان

سیاه خان

سلام آقاوحید گل [گل] همیشه سبز باشی دوئست من . وبلاگ زیبایی داری با مطالب عالی .موفق باشی .خوشحال میشم با حضور گرمت[شیطان]

30ma

sghl lkظورتونو از نظری که در وبلاگم گذاشتید نفهمیدم؟

30ma

مرسی که توضیح دادی ممنون