یک داستان خیلی جالب!

 

 

روزی آقای لاک پشت تصمیم می گیره همراه خانم لاک پشت و بچه لاک پشت برای پیک نیک به جنگل برود. خانم لاک پشت شروع می کند به تهیه غذا و بستن بار و بندیل. بعد از یک سال که گذشت سه تا ساندویچ، سه تا کنسرو و سه تا نوشابه و کمی تنقلات بار خانواده آقای لاک پشت بود. خانواده لاک پشت راه می افتند. یک سال می گذره و خانواده لاک پشت به راه خود ادامه می دهند. سال دوم هم می گذره و بالاخره بعد از سه سال خانواده لاک پشت به جنگل می رسند. خانم لاک پشت می گه: اول جنگل خوب نیست کمی بریم داخل. خلاصه یک سال دیگه می گذره تا خانواده لاک پشت به مکان مورد نظرشون می رسند. بار و اثاثیه را زمین می گذارند و در حالی که گرسنه بودند آماده می شدند برای غذا خوردن. ناگهان خانم لاک پشت می گه: ای وای دیدید چی شد! در باز کن قوطی کنسرو ها را یادم رفت بیاورم! آقای لاک پشت رو می کنه به بچه لاک پشت می گه: پاشو پاشو پسرم برو در باز کن را از خانه بیار. پچه لاک پشت می گه: اِ ... من برم که شما غذا بخورید! آقای لاک پشت می گه: ما قول می دیم تا وقتی که تو بری و برگردی هیچی نخوریم و منتظر تو بشیم. بچه لاک پشت قبول می کنه و می گه: قول دادید. یادتون نره ها! آرام آرام راه می افته تا بعد از چند ساعت در بین بوته ها از دید پنهان می شه. یک سال، دو سال، سه سال و چهار سال می گذره. بچه لاک پشت هنوز نیومده بود. خانم لاک پشت که حسابی گرسنه بوده به آقای لاک پشت می گه: بیا ساندویچ هامون را بخوریم. اقای لاک پشت می گه: نه. یک کم دیگه صبر می کنیم تا برگرده. سال پنجم و ششم و هفتم و هشتم هم می گذره و اثری از بچه لاک پشت نمی شه. آقا و خانم لاک پشت که خیلی خیلی گرسنه بودند، دیگه طاقت نمی آورند و به توافق می رسند که ساندویچ هاشون را بخورند. آقای لاک پشت ساندویچ را در دست می گیره و اولین گاز را می زنه. ناگهان از لای بوته ها صدای خش خش می یاد و یک دفعه سر و کله بچه لاک پشت پیدا می شه.  داد می زنه: ای جر زن ها. ای جر زن ها. دیدید جر زدید. می دونستم به قولتون عمل نمی کنید. خوب شد نرفتم، خوب شد همین جا موندم و زیر نظرتون گرفتم !!!

 

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدای بی صدا

سلام جالب بود [زبان] امان از بچه های این د[زبان]وره زمونه

یکی یه دونه

سلام مارکوپلو [نیشخند] الان دیگه کجایی؟! عجب ! پس همش در حال مسافرتی خوش به حالت کوفتت نشه جز جیگر نگیری [گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

چه خبره داداش موزیک ازا نه ازا موزیک [نیشخند] سبزی کاشتی؟![خنده] مطمئن نباش پشت این سبزه ها سبزی باشه پشت این سبزه ها خیلی خبراست ! این سبزه ها رو یه کسایی کاشتند که باید خوب بشناسیشون تا ببینی سبزند یا نه !

هنگامه

خدا شفا بده بچه لاک پشت رو[شوخی]

حوت

عجب جونبری بوده این بچه لاک پشت[نیشخند]

سید محمد

[لبخند]سلام خیلی با مزه بود. می گم واحد سالی اونا با واحد سالی ما یکی بود؟

بیژن آریا

×زمانی به یاد آیدت راستی که ویران شود کشور از کاستی× روزی صفحه سفید شناسنامه برای من هم موجب افتخار بود ولی اکنون سفیدماندن این صفحه موجب ننگ است. باید برای نجات ایران هم که شده به کسی غیر از احمدی نژاد رای دهیم. من از تمامی وبلاگ نویسان عزیز،که از وضع موجود ناراضی هستند خواستارم، تحریم انتحابات را کنار گذاشته و با حظوردر پای صندوق های رای،مشت محکمی بر دهان کسانی بکوبند که میخواهند سلیقه خود را بر مردم تحمیل کنند. به امید پیروزی بر احمدی نژادیسم ها در بهار88. کوچک فرزند ایران زمین بیژن آریا