یک روز معمولی

 

صبح تعطیل، فکر اینکه امروز باید متفاوت از روزهای قبل و حتی روزهای تعطیل هفتگی باشه. تفاوت با روزهای دیگه ایجاد شد. خوابی طولانی تر! خوابی به اندازه خواب تاریخ مردمی که زندگی می کنند یا بهتر بگویم فکر می کنند زندگی می کنند. مثل خودم. چنگ می زنیم. می توانید چندین معنی برای آن پیدا کنید.

باید تغییر داشته باشم! خب بعد از خواب طولانی، شنیدن یک موسیقی جدید، تغییر خوبی ایجاد می کند. آلبوم جدید، این خوبه! رسوای زمانه با صدای علیرضا قربانی. تازه دیروز منتشر شد. بعد از یک خواب تاریخی، موسیقی رسوای زمانه حلقه های تغییر را به هم متصل می کنه. چه روزی شد امروز. امروز فرهنگی شروع شده، پس ادامه می دهم. انتخاب بعدی برای گذراندن وقت، کتاب بهاریه احمدرضا احمدی. این هم جدیده. جدید از نوع نمایشگاه کتابی در مصلای بزرگی که فقط بزرگه. نمایشگاه را گفتم. تکه خاطرات احمدرضا احمدی از روزگاران قدیم، حسرتی از یک رسوای زمانه بعد از خواب طولانی بر دل ایرانی می گذاره.

حالا دیگه ظهر شده. خب حتما ناهار خونه هم متفاوت هست. نه خیلی ولی آره. ناهاری به مزه یک سینه هورمونی پرنده ای سفید که پر دارد ولی نمی پرد! خب یک بار دیگه مرور می کنم. رسوای زمانه در خاطرات گذشته بعد از یک خواب طولانی مزه هورمونی پرنده سفید را می چشد.

بعد از ظهر شد. یک موسیقی ملایم و خواب تابستانی ظهر که جبر زندگی روزهای تعطیل شده. خواب تحمیلی. باید بخوابی. حتی اگر خوابت نبرد، باید چشمانت را به روی بعد از ظهر حقیقت ببندی.

عصر شد. دو راه داری. یا زنگی به دوستان بزنی و جمعی بگردی و . . . یا دو عدد هدفون برای بستن گوش و نشنیدن صداهای اطراف و قدم زدن تنهایی تو کوچه ها! انتخاب من دومی هست. دو نه سه ساعت گذشت. خب برگردم. چه تغییراتی! شب شد. تلویزیون نه! امکان نداره. دو سه سالی هست که با هم سازگار نمی شیم. حتی با هزار و خورده ای شبکه اش! خب کامپیوتر انتخاب خوبی هست. آدامس اوربیت برای اینکه فک بیکار نباشه. معمولا همه یا باید ببندند یا با زور می بندند! دیگه آخر شبه. همه یکی یکی بعد از این روز از پا در می آیند. چه روزهایی می گذرونیم. اوج خوشبختی. یه صدایی داشت از بیرون می اومد. چه جالب صدای تلویزیون که می گفت امروز عید بود!

خب یه مرور برای گذروندن عید: بعد از خواب طولانی، رسوای زمانه ای در تاریخ گذشته با سکوت سیر می کند و هورمونی که خورانده می شود و خواب جبری برای لمس نکردن گرمی آفتاب بعد از ظهر و سدی برای نشنیدن و آدامسی برای بستن فک در سکوت شبانه.

/ 7 نظر / 12 بازدید
غریبه

دیگه داشتم فکر میکردم شاید تو این هیجانهای خیابانی یه بلایی سرت اومده باشه!

سولماز آبادپور

اول اینکه سلام دوم اینکه باور کنین تو دلم گاهی وقتا کودتا می شه اما اگه منظورتون رو درست فهمیده باشم آره دیگه علیه مغز اصلا درسته بیشتر ترانه هام عاشقانه ست ولی خوب عاشقی یه چیزیه که با مغز و عقل اصلا سر و کار نداره آدم بیشترتصمیمات اشتباهش از روی دله. سوم اینکه ممنون از حضورتون

حامد

عجب روز معمولیی داشتی تو... این آلبوم قربانی خوبه؟ بگیرمش؟

ایلیا

سلام همه چیز شده همین منم خسته شدم از دو بعد از ظهر بیدار شدن و غصه خوردن و یه کتاب دست گرفتن و چهارصبح خوابیدن و خواب سرکوفت دیدن و...[اوه] تلویزیون وطنی که آره خیلی اه شده[قهر]آخر شستشوی مغزیه فقط آگهی فقط اصلاح الگوی مصرف[نیشخند]و هزاران حرف مفت دیگه که از این تریبون به خوردمون میدن اون غیر وطنیش هم که افتضاح تر از این. آب نداریم برق نداریم زمستونا گاز نداریم. عصبانیم بدجور[عصبانی]

دل آرام

اول سلام دوم سبک اینجا عوض شده؟ دیگه شعر نداریم؟؟