با من بخوان

 

این فصل را با من بخوان باقی فسانه ست

این فصل را بسیار خواندم عاشقانه ست

این جاده را با ریگ صحرا پویه کردم

این ناله را با موج دریا مویه کردم

این حرف را در سحر بودا آزمودم

این ساحری را با یهودا آزمودم

ای کاروانی را مسافر نام کرده

ما را پرستوی مهاجر نام کرده

دانی که مردان مسافر کم شکیب اند

گر در زمین گر آسمان، هر جا غریب اند

دانی که در غربت سخنها عاشقانه ست

این قصه را با من بخوان باقی فسانه ست

/ 26 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یکی یه دونه

اهان الان رفتم یه سر و گوشی اب دادم دیدم تولدته و هیچ کس رو خبر نکردی جشن نگرفتی کیک و شیرینی هم نخریدی وای وای وای دنیا به این خووووووووووووبی قشنگی حیف نیست حالا که به دنیا اومدی سالروز چنین حادثه عظیمی رو جشن نگیری؟؟ اقای وحید شما هم فکر کنم همسن داداش من هستید و یه کم هم شبیه اون هستید البته یه کم ها فقط یه کم ! به هر حال تولدتون مبارک [هورا][هورا]

سخت‌گیر

چی بگم والا!

حاج محسن

سلام ممنونم ، بازنویسی ، نظرت را شفاف تر کرد . اجازه بده سر فرصت ، از زاویه نگاهت شعرم را بازنگری کنم . تا ببینم چه می توانم بکنم .

الهه

سلام من مریم ام دوست و دختر دایی الهه. الهه امروز دست تو دست من چشما شو بست.

الهه

[گریه][گریه][گریه][گریه]

یکی یه دونه

سلام داداش وحید لازم نکرده ابی نفتی رو پر کنی اونروز که پر بود همش رو خوندم همون مامانم می گه بریم خارج و کاش دخترا فوتبال بازی می کردندومن ایران رو دوست دارم و....[نیشخند][سبز][خنده][قهقهه] بعدشم همین مسیر زندگی رو اپ کن هر موقع میایم افسردگی نگیریم بقیش پیش کش به قول معروف شکم این یکی رو سیر کن تا اون ده ها خدا بزرگه ![زبان] بعدشم خجالت بکش.

یکی یه دونه

بداخلاق شما گفتی دخترا با پسرا فوتبال بازی کنن من گفتم خجالت بکش من فکر نمی کردم ناراحت بشی خب هر کاری دلت می خواد بکن اصلا به من چه این پستمم هیچ ربطی به شما نداره چند تا دیگه از دوستامم همین کاررو کرده بودند برای همین نوشتم اصلا بازم تقصیر خودمه [ناراحت] من دیگه نظر نمی دم [قهر] بمیرم هم دیگه نمی یام تو وب شما شما هم دیگه خودتو ناراحت نکن دیگه هم منو مرده فرض کن برای همیشه خداحافظ

من

سلام باقی فسانه ست[لبخند]

ژوکر

سلام ژوکر به وحید ژوکر از اینکه به وبلاگش اومدین تشکر میکنه و از خوندن شعر های شما لذت میبره در ضمن جواب سوالاتتون رو توی نظرات وبلاگم دادم اگه دوست داشتین بخونین شاید سوالات دیگران هم جواب داده بشه در ضمن در مورد داستانک هم میتونید توی سایت لوح اطلاعات بهتری پیدا کنید www.louh.com شاد باشی [گل][گل][گل]

فرشته

اول اینکه سلام[چشمک] دوم اینکه بازم سلام... سوم اینکه مسافر ...در راه مانده ای که از وطن دوره مانده به غربت زده گی دچار میشه... ولی هر مسافری منزلگاهی داره...جایی که غربتش به آشنایی میرسه..به نظر من مردان و زنان مسافر ممکنه که رو زمین غریب باشند ولی تو منزلگاهشون که به آسمون معنا میشه...غریب نیستند[گل][لبخند]