اشک

نه از آشنایان وفا دیده ام

نه در باده نوشان صفا دیده ام

ز نا مردمیها نرنجد دلم

که از چشم خود هم خطا دیده ام

به خاکستر دل نگیرد شرار

من از برق چشمی بلا دیده ام

دگر مسجدم خانه توبه نیست

که در اشک زاهد ریا دیده ام

نه سودای نام و نه پروای ننگ

ازین خرقه پوشان چه ها دیده ام

از آن رو نریزد سرشگم ز چشم

که در قطره هایش خدا دیده ام

 

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دل آرام

اول سلام دوم چشم ها را باید شست[گل]

نجوای سکوت

[گل]سلام به امید خلق اگه باشیم زندگی را بد باخته ایم توبه هم .... زندگی پژواک عاطفه هاست نسیم هم در سرسبزی دشت در هیاهوی عطر گلها بازیگوش میشه

یکی یه دونه

بههههههههههه سلام داداش وحید امروز حالم خوبه ها برا همین اومدم گفته باشم می بینم که از طرف خدا هم برات پیغام می یاد تو رو خدا سفارش منو هم به خدا بکن یه سری هم به من بزنه بعدشم می بینم که خانواده ترورت کردند جا نماز و ... رو جمع کردی [نیشخند] اخه چرا پاکش کردی؟؟؟ چرا کامنت منو تو اون یکی وبت پاک کردی ؟؟[عصبانی] خب دیگه بسه برم تا باز دعوامون نشده بای [خداحافظ]

ایلیا

پس کامنت دیروزی من کو؟؟؟

بهار حقشناس

سلام! ممنون از حضورتو وممنون از لطفتون.. از پست خوبتون هم بهره بردم!باز هم از این پست های پر خاطره برایمان بگذارید شعر خاطره انگیزی برایم بود... همیشه هایتان قشنگ[گل]

غریبه

یعنی تو قبول نداری که آدما واقعا همه دیوانه اند؟!

سید محمد

[گل] سلام وحید جان ممنونم از انتقادت خیلی به جا بود من خیلی وقت ها عکس و واسه زیبایی اش می زارم نه واسه ارتباطش با موضوع یادداشت. که خیلی هم کار اشتباهی هست. سعی می کنم دیگه عکس هام به موضوع متن ارتباط داشته باشه. شاید انسانها خیلی وقت ها راه زندگیشون و واسه اینکه ازشون انتقا نشده اشتباه می رن. و خیلی خوشحالم که کسایی هستن که به آدم بعضی وقت ها یه گوش زد هایی رو می کنن [قلب][قلب][قلب]