شاید مسیر زندگی

 

زندگی شاید ببازم زندگی

رنگ نامردی بپاشم زندگی

در هوای عشق و امید و بهار

در همان اوج دل انگیز خمار

***

شاید این عشقی که می گفتم برایم زود بود

در بر نامردمان، شاید بهارم زود بود

شعله عشقی که می گفتم دگر خاموش شد

نور فانوس دلم در غربتم خاموش شد

ساحل امید من بار دگر در انتظار

کشتی رویای من باز هم شد آشکار

تا به کی من می توانم دل ببندم به خیال

تا به کی عمق مسیر من رود سوی زوال

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
بازبین

من آن اشکم ، بر اندوهت ز گوش چشم روان گشتم ... [گل][گل] [گل]

سید محمد

سلام وحید جان منم وبلاگت و لینک کردم برام باعث افتخاری دوستی مثل تو تو لیست لینک هام باشه. ببخشید من زودتر به این فکر نیوفتادم. لینک و امتحان کردم درست بود. لینک این هست http://love.blogsky.googlepages.com/00286Lahze-Akhar.wma باز امتحان کن شاید شد. انشا الله. شعر خیلی زیبایی بود. مخصوصا این تکه اش تا به کی من می توانم دل ببندم به خیال [گل]

دل آرام

سلام این با بغض فرق داره... من ماهیچه های گلوم میگیره... [ناراحت]

صدای پای نسیم

اول اینکه سلام دوم این که این هم مال خودتونه؟ به به بابا شاعر

نجوای سکوت

سلام[گل] گاه در برهوت یک بیابان سراب هم خود نعمتی ست از برای چشمان خسته... شاید خیال روزی به واقعیت بپیوندد در مسیر طاقت فرسای رسیدن به صعود آنچه خستگی را کم میکند لذت بردن از زیباییهای نقش به نقش سنگها و بته هاست وگرنه خود موفقیت رسیدن به قله که شادی گذرا و اندکی ست زندگی را باید لحظه به لحظه نفس کشید [گل][گل]